مرضيه محمدزاده

1558

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

رضا اسماعيلى رضا اسماعيلى فرزند محمد به سال 1339 ه . ش در خانواده‌اى مذهبى در تهران به دنيا آمد . بعد از گذراندن تحصيلات ابتدايى و متوسطه ، ليسانس خود را در رشته علوم اجتماعى از دانشگاه علامه طباطبايى اخذ كرد و پس از گذرانيدن خدمت نظام وظيفه در سال 1368 به استخدام وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكى درآمد . اسماعيلى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1357 سرودن شعر را به طور جدى آغاز كرد . وى به مدت چهار سال سردبير مجله دانش‌آموزى « اميد اسلام » را بر عهده داشت و به موازات آن در چند مجله و ماهنامه ديگر فعاليت‌هاى ادبى و مطبوعاتى خود را گسترش داد . او همچنين در سال‌هاى اخير به عنوان مدرس و كارشناس ادبى و داور تعدادى از جشنواره‌هاى ادبى كشور فعاليت داشته است . نخستين مجموعه شعر اسماعيلى با نام « حنجره‌هاى سرخ عشق » در سال 1373 چاپ و نشر گرديد و پس از آن مجموعه‌هاى « نىنامه » ، « تيغ ، قلم ، تغزل » ، « آيينه و سنگ » ، « گزيده ادبيات معاصر شماره 6 » ، « صد كلام ، صد خاطره » ، « آسمانى » و . . . را به چاپ رساند . آخرين اثر ايشان مجموعه شعرى با نام « بر آستان جانان » است كه در سال 1382 به زيور طبع آراسته گرديده است . تعدادى از اشعار اين شاعر پركار به صورت ترانه توسط خوانندگان چون سراج ، حسين زمان و . . . به اجرا در آمده است رضا اسماعيلى همچنين تعدادى كتاب كه شامل مجموعه شعر ، نقد و مصاحبه است را در دست انتشار دارد كه عناوين بعضى از آنها عبارتند از : « عاشقانه‌هاى بهشتى » ، « يادداشت‌هاى پراكنده » ، « تصوير حماسه » ، « بوى گل در مىزند » ، « پاهاى مبعوث » . - * - شرمنده‌ام زبان دلم وا نمىشود * احساس لال من به تو گويا نمىشود مىخوانمت به نام و نمىدانمت هنوز * فهميدنت نصيب دل ما نمىشود در كربلا نبوده‌ام و مىكنم دعا * گردم شهيد عشق تو ، امّا نمىشود زينب ! مگر دشت پر از لاله را چنين * اى خواهرم ، شهيد تو پيدا نمىشود آن سر ستاده بر خط خون ذو الجناح عشق * با من بيا به صحنه كه فردا نمىشود گنگم هنوز و كار دلم حسرت است و بس * شرمنده‌ام ، زبان دلم وا نمىشود * * * زينت سجاده عشق : بعد از آن واقعه‌ى سرخ بلا سهم تو شد * پيكر سوخته‌ى كرب و بلا سهم تو شد بعد از آن واقعه هفتاد و دو آيينه شكست * ناگهان داغ دل آيينه‌ها سهم تو شد بعد از آن واقعه آشوب قيامت برخاست * بر سر نيزه سر خون خدا سهم تو شد بعد از آن واقعه خون جوش زد از چشمانت * خطبه‌ى اشك براى شهدا سهم تو شد بعد از آن واقعه در هروله‌ى آتش و خون * در شب خوف و خطر خطبه‌ى « لا » سهم تو شد